ميرزا قهرمان امين لشكر
40
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
در آنجا چاى صرف شده قدرى صحبت داشتيم و به منزل بگلربيگى رفتم . در آنجا هم قهوه و قليان صرف نموديم . ميرزا عبد الله خان كدخدا كه حالا معين ديوان شده است نيز آنجا بود . پس از آن مراجعت به طرف منزل كردم . بين راه سيد احمد قصير را هم همراه به منزل آوردم . دو پاكت كه يكى از جناب مستطاب آقاى امين السلطان به تاريخ بيستم بود و ديگرى از خلخال از كربلائى نعمت الله كلانتر خلخال رسيد ، مطلب تازه هم نداشت . ميرزا سليمان پسر مرحوم وقايعنگار هم نزد من آمد . در منزل بيگلربگى تلگرافى به جناب وقايعنگار نوشتم به اين مضمون : آقاى وقايع نگار امروز چاپار رسيد كاغذى از شما نداشت . عبد الله خان هم كاغذى نوشته بود ، وجود او اينجا « 1 » لازم است . پانزده تومان كرايهء چاپارخانه به او بدهيد بيايد تبريز . ميرزا عبد الله هم البته بيايد . امين لشكر . تلگراف را على مدد داده تلگرافخانه برد ، هشت هزار و پانصد دينار قيمت مخابره را على مدد داده بود ، قبض تلگرافخانه را آورد به من نشان داد ، باز قبض تلگرافخانه را به خودش دادم . شب يكشنبه 6 شهر شعبان المعظم محمد خان و اصغر خان و آقا على را خواستم نزد من آمدند . ميرزا سليمان وقايعنگار هم بود . آقا جان « 2 » را هم خواستم قدرى تختهبازى كردم . ميرزا محمود خان پسر ميرزا احمد لشكرنويس هم بود . تا ساعت پنج نشسته صرف شام نمودم و خوابيدم . روز يكشنبه 6 شهر شعبان المعظم از خواب برخاسته به نماز و اوراد و ادعيه پرداختم . مهدى خان پسر قلى خان سرتيپ را چون ديروز خواسته بودم نزد من آمد ، صورت نشانهاى دولت خارجه را كه از من گم شده بود به او دادم كه يا از كمپانى مغازهچى بخواهد ، يا اينكه خودش در آنجا پيدا كند و مذكور داشت كه شخصى در اينجا داشت ، جويا بشوم كه دارد مىگيرم . بعد ميرزا
--> ( 1 ) - اصل : آنجا . ( 2 ) - آقا جان ميرزاى ميرزا يوسف خان است ( حاشيه خط امين لشكر ) .